صدای ساعدی
دوم آذر ۱۳۶۳ از میانمان رفت. او که تجربة زندان شاه و
تنگنای شیخ را داشت، با قلم و قدمش جز شاه و شیخ را در آورد. مزدوران خمینی که
خیلی تلاش کردند از او نوشتهیی علیه مسعود رجوی و سازمان مجاهدین بگیرند تا
توانستند علیهش خبر جعل کردند و نوشتند. سایت پاسداران در مطلبی با عنوان «به
بهانه سالمرگ نویسنده حامی منافقین» در وصفش نوشت:
«وی در پاریس تحت تاثیر دوری از ایران و قرار گرفتن در کنار
منافقین، دوباره به فعالیتهای سیاسی روی آورد و با تصور مبارزه با جمهوری اسلامی،
گاهنامه «الفبا» را راه اندازی نمود و آن را پایگاه عناصر فراری و ضد انقلاب قرار
داد. همچنین مصاحبههای متعددی با بی بی سی و سایر رسانه های غربی علیه جمهوری
اسلامی دارد. در پاریس در پی رابطه نزدیکی که با منافقین داشت تا اواخر عمرش برای
نشریه «شورا» که متعلق به آنان بود مقاله مینوشت و در رویکرد بازگشتش به نمایشنامهنویسی
آثاری را در دشمنی با جمهوری اسلامی پدید آورد که میتوان به مواردی چون «اتللو در
سرزمین عجایب» و «در راسته قلب بالان» اشاره کرد.» (خبرگزاری فارس ـ دوم آذر ۹۴)
خودش مینویسد:
«حدود ۱۳۳۹ – ۱۳۴۰ فارغالتحصیل
شدم. برای دیدن تخصص به تهران آمدم و رفتم قسمت روانپزشکی. مدتی در بیمارستان
روزبه کار کردم. از آنجا هم ساواک یک کاری کردند که من دیگر توی دانشگاه نباشم...
دلیلش هم روشن بود. من ده تا بیست تا مریض میبردم سرکلاس و نشان میدادم و...
معلوم میشد که (علت بیماری مردم) عوامل بیرونی بوده... تا سال ۱۳۵۳که مرا
گرفتند!».
در زندان طی یادداشتی برای برادرش نوشت:
«اگر مرا خفه کردند، نعره من را نمیتوانند خفه کنند. یادت
باشدکه بعد از مرگ هم فریاد خواهم کشید»
مسعود رجوی در پیامی بهمناسبت درگذشت دکتر غلامحسین ساعدی
گفت: «شادروان دکتر ساعدی بهعنوان یک نویسنده و هنرمند مبارز و متعهد، بهرغم
تمامی فشارهایی که از جوانب مختلف برای موضعگیری علیه مقاومت انقلابی بر او وارد میآمد
در حمایت از مقاومت ایران پابرجا بود. به راستی او از هنرمندان و نویسندگانی بود
که به قول خودش سلاح آنها همان کارشان است؛ و در جرگه رزمندگان دیگر قرار میگیرند».
بله نه شاه و نه شیخ، نتوانستند او را خفه کنند و امروز
صدایش را از نای رزمندگان آزادی و یاران مسعود رجوی میشنویم.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر